تبليغاتX
بین الحرمین

بین الحرمین

مطالب وبلاگ از سایت تبیان و اینترنت و کتب مذهبی برگرفته شده است

دل می​رود ز دستم صاحب دلان خدا را

 

//یا الله ،یا الرحمن ،یا الرحیم، یا مقلب القلوب والابصار،ثبت قلبی علی دینک.//

 

دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

 

کوچ

من در اين گوشۀ تاريک و نمور واقعيّت کز کرده ام
بی اميد
تنها
خسته
بی فردا

دستهايم بر بازوانم سنگينی می کنند
باز آنچه هستم از آنچه می خواستم باشم خجالت می کشد
باز نفس سردِ سرنوشت را روی پوستم می چشم

هر دم بی قرارتر می شوم در انتظار نگاهت
نگاهی که در آن بارقۀ محبّت را می جستم
غافل از اينکه محبّت در گير و دار زمانه فنا می شود

من از زندان خستگی هايم فراريم
و به اين گوشۀ تاريک حقيقت پناه آورده ام
خلوتم را مثل روزهای عمرم پر پر نکن
بلکه از آن سوی افق خيالم
بيابم آن نگاه معصوم را
پاک
ساده
بی آلايش

ديگر تمام لحظه هايم دير شده اند
شنهای ساعتم به پايان خود نزديکند
ديگر وقت آن است که ساعت شنيم را برگردانم
و زندگی را از سوی ديگر سر گيرم
از آن سوی که سبز است و سبک بال
ديگر فصل کوچم فرا رسيده است

خدایا به سویت می آیم عاشقانه تر از دیروز

خدایا من به رحمانیتت ایمان دارم

خدایا دیگر قول میدهم آن نباشم که بودم............

خدایا از سیاهی بیرون آمدم و تولدی دوباره.....

امروز خیلی خوشحالم خوشحالتر از تمام لحظات عمرم.....

 

الهی شکر

دوستت دارم...

الهی و ربی من لی غیرک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:9  توسط عاشق کربلا  | 

امان زلحظه غفلت که شاهدم هستی

 سلام دوستان  خوبم

میدونین امروز تو یه برنامه یه چیزی از زبون یه استاد شنیدم که خیلی واسم

جالب بود حیفم اومد اینجا واسه شما ننویسم

مینویسم شاید همونجوری که مطالب وبلاگای دیگه رو من تاثیر میزاره شاید

 حتی یه کلمه تو این وبلاگ رو زندگی یکی تاثیر بزاره

واسه منم دعا کنین که رو خودمم موثر باشه

اون استاد بزرگ میگفت:چرا ما ادما وقتی یه دوربین مخفی بیاد ازمون فیلم

برداری کنه

اگه از اون دوربین خبر نداشته باشیم هر کاری دوست داریم میکنیم حتی اگه

بخوان جلوی اون دوربین سر بسرمون بزارن  عصبانی میشیم و هر چی از

دهنمون در بیاد میگیم

اما همینکه بگن جلوی دوربین مخفی بودین شرمنده میشیم و عذر خواهی

میکنیم و میگیم ای کاش فهمیده بودیم که جلوی دوربین بودیم و مودب

برخورد میکردیم

حالا ما جلوی دوربین مخفی فرشتگان و خدا قرار داریم اینو هم میدونیم که

 دارن از لحظه لحظه زندگیمون فیلم میگیرن و اون دنیا جلوی همه ادما نشون

 میدن

ولی با این تفاوت که خدا نامردی نمیکنه و از همون اول بهمون داره میگه که

 شما جلوی دوربین مخفی هستین

ولی ما ادما باز یادمون میره و هر کاری خواستیم میکنیم و فکر میکنیم

مخفیانه داریم کار میکنیم

اخه چرا ما ادما انقدر احمقو فراموشکاریم؟

 

البته ببخشیدا من خودمو گفتما شما که خدارو شکر همه از حضور اون

دوربین مخفی با خبرین  و رعایت میکنین

 

 

 مسئله بعدی که گفتن این بود که:ما ادما تا وقتی حرفی رو نزنیم و از

دهانمان خارج نشه هیچ قضاوتی رو حرف ما نمیکنن

و هیچ حکمی نداره

یعنی اینکه خداوند با اینکه از منبع حرفهای ما و نیات ما که همون دل ماست

 خبر داره ولی به فرشته ها گفته تا وقتی که اون نیات و حرفها تو دلشون

هیست هیچ حکمی نداره و هیچ قضاوتی نکنین

ما میدونیم که خون نجسه ولی خون وقتی در درون بدن ماست ایا نجسه یا

 پاک؟

خون تا وقتی تو بدن ماست هیچ حکمی نداره

ولی وقتی از بدن خارج بشه بعدا میگن نجسه باید با اب بشورین و هزارن فتوا

 دربارش میاد

اعمال و نیات ما هم تا وقتی درون ماست هیچ حکمی نداره

درون ما حسد  بخل  خیانت ووووو وجود داره ولی تا وقتی به زبان نیامده و

عملی صورت نگرفته هیچ حکمی نداره

این یعنی خدای ما انقدر بزرگواره که به درون ما کاری نداره وبهمون امیدواره

 که اون کار خلاف رو انجام ندیم

انسان خوب حتی واسه همون نیت درونش هم از خدا شرمنده میشه و ازش

 عذر خواهی میکنه

خدا جونم

تو چقدر خوبو مهربونی

و ما چقدر پستو خطاکار

خدای نازنینم

مارا ببخشو از ما درگذر

که ما فقط امید بخشایش از تو داریم

اخه خدا جونم

مثل یه بچه که موقع خطا باز هم به اغوش مادر پناه میبرد و از او میخواهد

 که از خطایش بگذرد ما هم جز تو خدایی نداریم پناهی نداریم فقط تویی که

 میتونی مارو ببخشی و در اغوش بگیری تا احساس امنیت کنیم

خدایا به ما اون فهمو درک رو بده که خودمونو همیشه و در همه حال جلوی

دوربین مخفیت بدونیم و مواظب اعمالمون باشیم که اون دنیا وقتی فیلم

اعمالمونو گذاشتی شرمنده بنده های پاکو خوبت و ائمه معصومین نشیم

خدایا وقتی میخوایم بیایم به پابوس امام رضا یا هر کدوم از ائمه میگیم یا

ستارالعیوب مارو شرمنده این بزرگواران نکن و خودت عیوبمونو بپوشون تا

مارو تحویل بگیرن

خدایااااااا تو بازار قیامت هم مارو شرمنده نکننننننننننننننننننننننن

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

الهی العفو.....

خدایا مارو ببخشو درگذر.........

((یا ملائکتی ،قد استحییت من عبدی و لیس له غیری فقد غفرت له))

((ای فرشتگانم،من از بنده ی خودم شرم دارم و او جز من پناهی ندارد،پس آمرزیدمش))

 

چی بگم وقتی خودت حرف را کامل و جامع و شامل گفتی.

چی بگم وقتی واژه ها از بیان بزرگیت لرزه به تنشون میفته.

چی بگم وقتی افکارم سره تعظیم به پیشگاه ربوبیتت خم می کنن.

چی بگم وقتی قلمم در مقابل تو،خجالت میشکه از نوشتن حرفی یا حتی نقطه ای.

چی بگم که ناگفته هام هم نمی تونه حرف دلم را بزنه.

چی بگم که حتی پای خیالم هم از قدم گذاشتن در وادی وهم تو عاجز است.

چی بگم آخه...

چی بگم وقتی حرف خودت همه چیز را گفته.

حتی ناگفته ها...

سکوت تنها واژه ای است که در چنته ی لغات من وجود داره.

پس سکوتم سرشار از حقارتم را تقدیم بزرگترین رب عالم و کائنات میکنم باشد که تو شرمساری مرا در مقابل گناهانم اندکی بپذیری.باشد...

 

ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم

وزهرچه گفتنه اند وشنیدیم و خوانده ایم

مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر

ما هم چنان در اول وصف تو مانده ایم

 

کمکم کن...

کمکم کن...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:55  توسط عاشق کربلا  | 

دست گرم ناودان...

رازهادر سینه مدفون می شوند

 

آرزوها محو در خون می شوند

 

اشکها   با چشم  اگر پیوسته اند

 

عهد و پیمان  سفر را  بسته اند

 

دسته دسته از قفس پر می کشند

 

خط   خونینی  به  باور  می کشند

 

برف  شوق از بام  پارو می شود

 

دست  گرم  ناودان  رو  می شود

 

ما  به باورهای  خود دلبسته ایم

 

زین همه رنگ و ریا دلخسته ایم

 

قصه ها    دارد   دل  من  با  شما

 

قصه های    غصه ی    بی انتها

 

ناله های   دل  به  قاب  سینه ام

 

گشته   یار  و   همدم   دیرینه ام

 

با  که  گویم  رازهای خویش را

 

راز های   وهم   پر تشویش  را

 

خنجری با دست خود چون کاشتم

 

حاصلش   را  زخم   دل   برداشتم

 

اسمان با چهره ی خیس و کبود

 

نام من  از صفحه ی عالم  زدود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 11:10  توسط عاشق کربلا  | 

خدا

چه زخم کهنه ای ، گشوده ای تو درتنم ،خدا

 

دو چشم مست عشق ریختی به جام روزی ام

 

هزار غصه کرده ای شریک در غمم ،خدا

 

به شهد عشق زنده یا به درد عشق مرده ام ؟

 

زیاد نیستم... که نه ،هنوز هم کمم،خدا

 

اگر به درد زنده ام ،بزن بکش که عاشقم

 

من عاشقم بکش مرا ..آهای ..این منم ،خدا

 

دو تکه می شوم ،مخواه جان من جدا ز تن

 

که من هنوز زنده ام ...،هنوز با همم ،خدا

 

قبول، هر چه خواستی ..که باز صبر میکنم

 

که هست در وجود من ،هنوز هم جنم ، خدا ./

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 11:0  توسط عاشق کربلا  | 

بهشت شما کجاست؟

 

بهشت

راستی بهشت آدمها کجاست؟

این سوال را اگر از ما بپرسید خواهیم گفت: بهشت در چند قدمی شماست.

مگر نه اینکه در بهشت دروغ روا نیست؛ مگر نه اینکه در بهشت تعدّی و جور نیست؛ مگرنه اینکه در بهشت حرف اول و آخر را عشق به خدا می زند و بس؛ و مگر نه اینکه...

در همین دنیا عده ای هستند که حتی برای یک بار هم حاضر نیستند ولو به شوخی و گزاف، لب به دروغ  باز کنند، یا اینکه سر سوزنی به کسی ستم ورزند؛ عده ای که جز برای رضایت خدا قدم بر نمی دارند و جز برای خدا سخن نمی گویند.

می نشینند برای رضایت خدا؛ برمی خیزند برای رضایت خدا؛ دوست می دارند برای رضایت خدا؛ دشمن می دارند برای رضایت خدا ...

مگر بهشت معهود چیزی جز رضایت محبوب و لذتی جز انس و تقرب با معشوق است.

پس چرا ما آدمها نقد را رها کردیم و دل در گرو نسیه دادیم.

آری در اینجا هم می توان بهشتی ساخت دنیایی و دنیایی ساخت بهشتی.

می توان در دار دنیا به دیدار دلدار امید داشت و دنیا را روزنه ای به سوی بهشت انگاشت.

پس در دنیا باشید ولی با دنیا نباشید؛ در دنیا زندگی کنید و لی از دنیا بگذرید تا به بهشت درآیید.

 

(لطفا ادامه ماجرای آدمها و بهشتشان را از اینجا بشنوید)

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:31  توسط عاشق کربلا  | 

و داروى آرام‏بخش در قرآن!!!!!!!!!!!؟؟؟؟

قرآن
 

قرآن مجید نسخه شفابخش جان‏هاى دردمند، از جانب خداوند سبحان است : وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا(1) كه توسط پیامبرى مهربان و فداكار، بر جان‏هاى حقیقت‏طلب و عاشق، رسانده شد. در كتاب مقدس مسلمانان - قرآن مجید - دو داروى آرام‏بخش تجویز شده است كه در نوع خود، بى‏نظیرند؛ هم آرام بخشند و هم درمان‏گر. هر یك از این دو دارو، ویژگى خاص خود را دارند كه به توصیف آنها مى‏پردازیم.

 ۱. یاد خدا

«أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ با یاد خدا، قلب‏ها آرام مى‏گیرند».2

در نگاه یك مسلمان، خداوند سبحان، قدرت مطلق و صاحب همه ملك و ملكوت است و تمامى نظام هستى، سربازان اویند؛ هیچ قدرتى، جز قدرت او نیست؛ هیچ كس، نمى‏تواند بدون اذن الهى، ضررى برساند و همه هستى، فرمانبردار اویند. صاحب و مؤثر در هستى، فقط خداست؛ «لا اله الا هو»3، «لا مؤثر فى الوجود الا الله»، «لله جنود السموات و الارض»4 و «و ان من شى‏ء الا یسبح بحمده».5 پس، تنها اوست كه قدرت و مالكیت دارد و به هر كس كه بخواهد، مى‏بخشد و از هر كس كه بخواهد، مى‏ستاند؛ «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَىَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ».6

نكته دیگر این كه تمامى گرفتارى‏ها، دلتنگى‏ها، تردیدها، بیم‏ها و امیدهاى بشر، در دو چیز نهفته است:

الف) از دست دادن چیزى یا كسى.

ب) به دست نیاوردن چیزى یا كسى.

اگر به طور دقیق به تمامى دغدغه‏ها و نگرانى‏هایمان - از كودك، نوجوان، جوان و... - بنگریم، از این دو حال بیرون نیست؛ یا نگران آنیم كه آن چه داریم، از مال و جان و فرزند و موقعیت اجتماعى و...، از دستمان برود و یا اندوهناك آنیم كه آن چه در آرزوى آن بودیم و برایش روز و شب تلاش كردیم، به دست نیاوریم و یا مانعى پدید آید و ما از رسیدن به مطلوب و مقصود، باز مانیم.

چه بسیارند افرادى كه با این دو نگرش، شب و روز در ترس، دلهره، خستگى و افسردگى به سر مى‏برند و ساعت‏ها، عمر شریف را به بیهودگى و بطالت مى‏گذرانند كه شاید... .

پسر جوانى كه در آرزوى دختر دلخواه خویش است و دخترى كه منتظر خواستگار عاشق خویش است، هر دو نگران حوادث آینده هستند.

اسلام با كلام وحى، بشارت مى‏دهد كه نگران نباشید و ترسى نداشته باشید. اگر رابطه درست با صاحب نظام هستى برقرار كرده‏اید، بر او توكل كنید و نگران نباشید؛ چون همه هستى در ید قدرت اوست و «حتى برگ درختى، بى‏اذن او نمى‏افتد»7 و او «هر آن چه را در آسمان‏ها و زمین است، مى‏داند» و حتى «آن چه را در دل‏ها پنهان و نهان است، مى‏داند»8 و «نگاه خیانت‏كار را مى‏شناسد و به خیانت نگاه هم داناست».9

قطره‏اى کز جویبارى مى‏رود

از پى انجام كارى مى‏رود

پس انسان با یاد این همه عظمت، قدرت و رحمت بیكران، بخشندگى بى‏انتها، غفران، آمرزندگى و پوشاندن عیب‏ها و خطاها، توبه‏پذیرى و فرصت‏سازى، پاك‏كنندگى و تبدیل سیئات به حسنات، امیددهى و جبران‏سازى، آرام مى‏گیرد و امید را از دست نمى‏دهد؛ توان دوباره مى‏یابد؛ دل به او مى‏سپارد و آرام آرام به ساحل نجات دست پیدا مى‏كند.

 2. همسر

دومین آرام‏بخش كه در قرآن مجید به آن اشاره شده و از نشانه‏هاى خداوند به شمار مى‏آید، چیزى جز همسر آدمى نیست.

در قرآن چنین آمده است:

«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً ».10

دوره جوانى، دوره‏اى است كه انسان، حس استقلال‏طلبى و شخصیت پیدا مى‏كند و مى‏خواهد دوست‏داشتنى باشد و دیگران را دوست بدارد؛ حس عجیبى در خود احساس مى‏كند و نمى‏داند چه خواهد شد.

از یك طرف، میل او به غیرهمجنس، فزونى مى‏یابد و از جانبى دیگر، احساس شخصیت و استقلال، باعث اندكى جدایى از بافت دوره كودكى و نوجوانى، در خانه و خانواده مى‏شود؛ هم گرایش او به سمت و سویى دیگر است و هم علاقه‏اش به كسب اعتبار و جایگاه تازه.

از دیگر سو، غریزه سركش جنسى، قوى مى‏شود و ارضاى صحیح آن، باعث بهبودى روحى و روانى مى‏شود. اگر قربانیان بیمارى‏ها در جهان، بررسى شوند، شاید بیشترین قربانى، مخصوص بیمارى‏هاى جنسى باشد. آثار زیان‏بار و وحشتناك این بیمارى‏ها، در تمامى عرصه‏هاى زندگى، قابل مشاهده است.

اسلام عزیز، در جهت آرامش بخشى، ازدواج را راهكار مناسبى در نظام آفرینش مى‏داند. انسان در دوران جوانى، نیازمند رسیدن به همدم و مونسى است تا با عشق‏ورزى و مهربانى، ادامه مسیر را با او رهسپار گردد. دوستى‏ها، هیچ گاه و براى هیچ كس، آرام‏بخش نیستند؛ بلكه خود عرصه‏اى تازه در ایجاد دغدغه‏ها، نگرانى‏ها، خستگى‏ها و... مى‏باشند؛ اگر چه به ظاهر، هیچ كدام از دو طرف، بدان اعتراف نكنند.

بنابراین، آرام‏بخش دوم در قرآن، همسر نام دارد كه در كنار وى، انسان از خستگى‏ها رهایى مى‏یابد و احساس مى‏كند كه جهانى جدید شكل گرفته است. دو شخصى كه با هم هیچ حس خاصى نداشته‏اند، چنان شیفته و دوستدار هم مى‏شوند كه حتى ساعتى بدون هم را نمى‏توانند تحمل كنند؛ بدون هم، احساس خستگى مى‏كنند؛ براى هم بى‏تابى مى‏كنند؛ به هم هدیه مى‏دهند و خالصانه‏ترین محبت‏ها را نثار هم مى‏كنند.

پس باید با یاد خدا، براى جهانى پر از امید و آرزوهایى زیبا و زندگى و سرزندگى و بندگى، اندیشید و همسرى برگزید كه تا بهشت برین، همدم و مونس و همراه انسان باشد.


1. اسراء، آیه 82.

2. رعد، آیه 28.

3. بقره، آیه 255.

4. فتح، آیه 7.

5. اسراء، آیه 44.

6. آل‏عمران، آیه 26.

7. انعام، آیه 59.

8. غافر، آیه 19.

9. همان.

10. روم، آیه 21

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:29  توسط عاشق کربلا  | 

برداشت آزاد

انسان صراط مستقیم است!

خودشناسی
به نام سلام؛ نام خدا

لطفا جملات زیر را که فتح باب این مقال است با دقت بخوانید:

- از جایتان تکان نخورید؛ نفس شما جای شماست؛ سرجایتان بمانید... تا بمانید.

- تیشه به ریشه نفس خود نزنید؛ راه نجات این است و بس!

-اگر دنبال گنج سعادت هستید؛ زوایای زیرین زمین نفستان را بکاوید تا بیابید.

  • - اگر خواستید سفر کنید مسافر جاده نفس خود باشید.
  • - اگر خواستید به کسی توجه کنید: اَلنَّفس ثُمَّ النَّاس
  • - دست از خودبینی برندارید؛ اگر می خواهید خدابین شوید.
  • -اگر شوق لقای جانان در سر می پرورانید؛ جانتان را محکم بچسبید.
  • -اگر می خواهید خدا را پیدا کنید بکوشید تا خود را گم نکنید.

راه و راهی یکی است!

  • نمی دانم جملاتی را که در پیشانی قاب این پنجره کاشتیم چگونه برداشت کردید؟!
  • آنچه را که از پس این واژه ها منظور نظر کرده ام یک چیز بیش نیست و آن یکی از غرر آیات قرآن حکیم است که می فرماید:"یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا یضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا فَینَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ"(1)
  • تفسیر تفصیلی آیه را به وقت دیگری وا می گذاریم؛ آنچه اینک به اجمال باید گفت اینکه " علیكم" در آیه یاد شده اسم فعل است، و"أنفسکم" مفعول آن؛ در نتیجه "علیکم أنفسکم" یعنی "الزموا انفسکم" و الزام نفس یعنی کشیک نفس
  • (2).
  • بر مبنای این آیه بیراهه نیست اگر بگوییم  شاهراه رستگاری از میان نفس آدمی می گذرد و به عبارت دقیقتر انسانی که خود را می پاید خدا را می یابد.
  • خداوند در این آیه شریفه درست به مانند کسی که مسافری عزیز دردانه را بدرقه می کند؛ خطاب بدین مسافر می فرماید: راهی که پیش روی توست؛ راهی دراز، صعب و دشوار است؛ پس مراقب خودت باش!

  • و اینجا تنها جاییست که راه و راهی یکی است؛ سیر و مسیر یکی است، چنانکه مقصد و مقصود یکی است.

  • امیر اهل ایمان- جان عالمی به فدایش - می فرماید:

    در شگفتم از کسی که برای گمشده خود جار می زند و از این و آن می پرسد، در حالی که خودش را گم کرده و در پی یافتن خود نیست. (3)

    آن نازنین امام در کلامی دیگر چنین فرموده است:

    هر کس نفس خود را شناخت دیگران را بهتر می شناسد(4)

  • و هر کس نسبت به نفس خود جاهل باشد نسبت به دیگران جاهل تر است.(5)

    و شاعری خوش ذوق سخن امام را اینگونه به نظم آورده که:

    بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست             از خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی

  •  همانگونه که خودشناسی خداشناسی را به بار می نشیند؛ خدا فراموشی نیز خود فراموشی را به بار می آورد.

  • راز این نکته در کریمه زیر نهفته است:
  • وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ(حشر/19)
  • و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد، آنها فاسقانند.
  •  
  • کسی که به وقت گناه خدا را نسیان کرد خدا هم به وقت استغفار اورا انساء می‏کند. به عبارت دیگر او را از یادش می برد به گونه ای که اصلا به خاطر نمی آورد که چنین معصیتی از وی سر زده است.در نتیجه برای توبه رو به درگاه خدا نمی آورد و در جهالت نفس خویش غرق می شود.

 

  • تا اینجای کلام گفتیم و بس؛ باقی بماند برای ..؟ و پس(چه شاعرانه!)
  •                                                                                          
  • پی نوشت ها:

  • 1- مائده/105
  • 2-تعبیر"کشیک نفس کشیدن" را وامدار استاد علامه حسن زاده آملی هستم. 
  • 3- غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد تمیمی آمدی، ص ۲۳۳، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۶.

    4-  همان.

    5- همان.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:27  توسط عاشق کربلا  | 

معنی نزدیک شدن به خدا

شما همه وقتی که می خواهید عبادتی انجام بدهید، مثلاً نمازی بخوانید، روزه ای بگیرید، حجی انجام بدهید و یا زکاتی بدهید، نیت می کنید و در نیت خودتان می گویید: نماز می خوانم قُربَةً اِلَی اللهِ، یعنی نماز می خوانم برای اینکه به خدای تبارک و تعالی نزدیک بشوم؛ روزه می گیرم قُربَةً اِلَی اللهِ برای اینکه به خدا نزدیک بشوم؛ حج می کنم قُربَةً اِلَی اللهِ برای اینکه به خدا نزدیک بشوم؛ احسان می کنم، به انسانهای دیگر خدمت می کنم برای اینکه به خدا نزدیک بشوم.

نماز می خوانم قُربَةً اِلَی اللهِ، یعنی نماز می خوانم برای اینکه به خدای تبارک و تعالی نزدیک بشوم؛ روزه می گیرم قُربَةً اِلَی اللهِ برای اینکه به خدا نزدیک بشوم

من می خواهم این معنی نزدیک شدن به خدا را در این جلسه برای شما توضیح بدهم که اساساً نزدیک شدن به خدا معنی دارد یا ندارد، و به عبارت دیگر آیا نزدیک شدن به خدا یک نزدیکی حقیقی است، واقعاً بشر به یک وسیله ای، به وسیله ی عبادت و طاعت (آن عبادت و طاعت به هر شکلی می خواهد باشد) به خدا نزدیک می شود و یا اینکه نزدیک شدن واقعی به خدا معنی ندارد؛ اینکه ما می گوییم به خدا نزدیک می شویم، یک تعبیر است، یک مفهوم مجازی است، چطور؟ من دو مثال برای شما عرض می کنم، یکی در موردی که نزدیکی شیئی با شیئی نزدیکی حقیقی است و یکی در موردی که نزدیک شدن یک شیء به شیء دیگر به یک تعبیر مجازی است، حقیقی و واقعی نیست.

نزدیک شدن حقیقی
خدا

اما آن جایی که تعبیر ما از نزدیک شدن، حقیقی است: شما از اینجا می خواهید حرکت کنید بروید به قم. هر چه که شما حرکت می کنید می گویید من به قم دارم نزدیک می شوم و از تهران دور می شوم. به راستی اینجا این نزدیک شدن شما به قم معنی و مفهوم دارد، یعنی یک فاصله ی واقعی میان شما که در تهران هستید با شهر قم وجود دارد و شما تدریجاً این فاصله را کم می کنید، بنابراین می گویید من به شهر قم نزدیک می شوم. این یک معنای نزدیک شدن است. واقعاً شما از تهران که حرکت می کنید و به قم می روید، فاصله ای میان شما و قم هست و تدریجاً این فاصله کم می شود تا وقتی که شما به قم می رسید، آنقدر نزدیک می شوید که دیگر کلمه ی «نزدیکی» هم تقریباً معنی ندارد یعنی شما به قم رسیده اید و به قم واصل شده اید. این نزدیک شدن، نزدیک شدن حقیقی است.

نزدیک شدن مجازی

یک نزدیک شدن دیگر هم داریم که فقط تعبیر است و نزدیک شدن حقیقی نیست، چطور؟ شما یک صاحب قدرت و مقام یا یک صاحب ثروتی را در نظر بگیرید که یک قدرت فراوان و ثروت فراوانی در اختیار اوست. آنگاه بعضی از افراد را ما می گوییم از نزدیکان فلان مقام است؛ فلان شخص با فلان مقام نزدیک است. از شما می پرسند شما با فلان صاحب قدرت آیا نزدیک هستید یا نزدیک نیستید؟ مثلاً می گویید نه، من نزدیک نیستم اما فلان کس به او خیلی نزدیک است، چطور؟ من با آن صاحب مقام و قدرت کاری دارم، می خواهم بروم نزدیک آدمی که به او نزدیک باشد، او مرا به به وی معرفی کند تا مشکل من حل شود. این نزدیک شدن چه نوع نزدیک شدنی است؟

حال معنی اینکه بنده ای به خدا نزدیک می شود چیست؟

اگر شما می گویید ایاز به سلطان محمود نزدیک بود، مقصود از این نزدیک بودن چیست؟ یا برای هر صاحب قدرتی یک چنین چیزی را پیدا می کنید؛ مثلا می گویید علی علیه السلام به پیغمبر نزدیک بود. آیا مقصود این است که همیشه فاصله ی مکانی میان پیغمبر و علی کم بود؟ یعنی اگر می آمدند حساب می کردند، همیشه افراد با یک فاصله ای از پیغمبر بودند و آن که فاصله ی جسمش با فاصله ی جسم پیغمبر از هر فاصله ی دیگر کمتر بود علی بود؟ وقتی می گویید فلان شخص با فلان مقام نزدیک است، آیا مقصودتان این است که فاصله ی مکانی او کم است؟ نه، مقصود این نیست. اگر این جور باشد پس پیشخدمت درِ اتاق آن مقام از همه ی مردم به او نزدیکتر است، برای اینکه همیشه در فاصله ی سه چهارمتری او قرار گرفته و آماده به خدمت است؛ هیچ صاحب قدرت دیگری به اندازه ی پیشخدمت در اتاق آن صاحب مقام به او نزدیک نیست و حال آنکه مقصود شما این نیست؛ شما می دانید آن پیشخدمت به آن معنی که شما می گویید به این آدم نزدیک است اساساً نزدیک نیست.

پس شما به چه معنا می گویید نزد او نزدیک و مقرّب است؟ مقصودتان این است: در دل او، در ذهن او این آدم یک محبوبیت و احترامی دارد که گفته ی او را به زمین نمی اندازد، خواهش او را رد نمی کند، خواسته ی او برای وی مثل خواسته ی خودش است. این قرب، قرب معنوی است ولی قرب معنوی هم که می گوییم، در واقع تعبیر است، قرب مجازی است، یعنی خود این با خود او، شخص این با شخص او نزدیک نیست بلکه فقط این در ذهن و روح آن آدم یک محبوبیتی دارد، مورد عنایت و لطف اوست، به این جهت ما می گوییم نزدیک است.

حال معنی اینکه بنده ای به خدا نزدیک می شود چیست؟در ادامه این نوشتار به کیفیت  و چگونگی تقرب به خدا ی بزرگ خواهیم پرداخت.

منبع: کتاب آزادی معنوی شهید مطهری

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:23  توسط عاشق کربلا  |